سفارش تبلیغ
صبا
زندگینامه عمار یاسر (قسمت دوم)

رسول خدا (ص) پس از ورود به مدینه, میان عمار و (حذیفه بن یمان) و بنا به نقلى (مقداد)، پیمان برادرى بست و زمینى به وى واگذار کرد تا براى خود خانه اى بنا کند. زمینى نیز به مبلغ ده دینار خرید و فرمود تا در آن جا مسجدى ساخته شود [1] و خود نیز در ساختن مسجد همکارى مى کرد. در این میان, عمار با تمام توان کار مى کرد; او در حالى که خشت هاى زیادى بر پشتش بار کرده بودند با پیامبر (ص) رو به رو شد و گفت: اى رسول خدا! مرا کشتند و بیش از آنچه خود مى برند, بر من بار مى کنند. رسول خدا (ص) در حالى که (گردوغبار را از) گیسوان به هم بافته عمار, با دست خویش مى افشاند; فرمود: (افسوس پسر سمیه! اینان تو را نمى کشند; بلکه گروه بیدادگر تو را خواهند کشت).[2]

 

عمار در تمام جنگ ها و غزوات پیامبر (ص) و نیز (بیعت رضوان) حضور یافت. پس از رحلت آن حضرت, در میان کسانى بود که به خلافت و جانشینى ابوبکر اعتراض داشت [3] و او را به واگذارى خلافت به اهل آن توصیه مى نمود. بنا به نقل شیخ صدوق(ره)، از (مهاجران) سعید بن عاص, مقداد بن اسود, ابى بن کعب, عمار بن یاسر, ابوذر غفارى, سلمان فارسى, عبدالله بن مسعود و بریده بن خضیب اسلمى و از (انصار) ، خزیمه بن ثابت, ذوالشهادتین, سهل بن حنیف, ابوایوب انصارى و ابوهیثم بن تیهان در روز جمعه و به هنگام ایراد خطبه نماز توسط خلیفه اول, لب به اعتراض گشودند و عماربن یاسر خطاب به ابوبکر چنین گفت:

حقى را که خداوند براى جز تو قرار داده است, غصب نکن و اولین کسى نباش که دستور پیامبر خدا (ص) را نادیده مى گیرد. خلافت را به اهلش واگذار تا در روز واپسین, رسول خدا (ص) را از خود خشنود گردانى. [4]

وى در زمان خلافت عمربن خطاب از طرف خلیفه به فرماندارى کوفه منصوب گردید. عمر در عهدنامه اش خطاب به کوفیان نوشت که عمار از نجباى اصحاب پیامبر (ص) است، لکن پس از مدتى به دلیل نامعلوم ، او را از فرمانروایى عزل و به جاى وى ابوموسى اشعرى را گماشت. [5]روزى خلیفه از عمار پرسید: از این که تو را از مقامت عزل کردم، نرنجیدى؟ عمار پاسخ داد:

به خدا قسم! نه روزى که مرا به این سمت گماشتى, خرسند شدم و نه امروز که بر کنار کردى, رنجیده خاطر شدم![6]

عمار در زمان خلافت عثمان بن عفان ، زبانى پرخاشگر داشت و علنا به اقدامات و عملکردهاى خلیفه انتقاد مى کرد و خطاب به وى مى گفت:

تو قریش را بر گردن مردم سوارکردى! [7]هنگامى که خلیفه دستور تبعید ابوذر را صادر کرد, عمار بر وى خشمناک شد و نفرین کرد و به رغم این که مردم از بدرقه ابوذر غفارى منع شده بودند, به همراه على (علیه السلام) و خاندان آن حضرت حضور یافت. بنا به گفته یعقوبى, عثمان تصمیم داشت تا عمار را نیز تبعید کند، اما بنى مخزوم که هم پیمانان او بودند, نزد على علیه السلام رفته و از آن حضرت استمداد نمودند. امیرمومنان علیه السلام فرمود:

نمى گذاریم عثمان به میل خود رفتار کند. [8]عمار به خاطر همین روحیه انقلابى و پرخاشگر, مورد ضرب و جرح خلیفه و نگهبانان او قرار گرفت تا جایى که پهلویش شکست و به فتق گرفتار شد و از هوش رفت. او را به خانه ام سلمه همسر گرامى پیامبر (ص) آوردند. وقتى به هوش آمد، آب طلبید و وضو ساخت و نمازهاى فوت شده به هنگام بیهوشى را به جا آورد. سپس چنین گفت:

خداوندا! تو را سپاس مى گویم، این اولین بارى نیست که در راهت شکنجه مى شوم.

طایفه بنى مخزوم خشمگین نزد عثمان رفته و او را تهدید کردند که اگر عمار در اثر این ضربه از دنیا برود، جز به کشتن خلیفه آرام نخواهند گرفت. [9]

وى در زمان خلافت امیرمومنان علیه السلام چون گوهر شب چراغى مى درخشید و فضاى تاریک جان و افکار برخى افراد سطحى نگر و کج اندیش را روشن مى ساخت و سخن نغز پیامبر اسلام (ص) که خطاب به او فرموده بود: (اگر همه مردم از راهى و على بن ابى طالب از راه دیگرى رفت, تو همان را برگزین که برگزیده است). [10]را آویزه گوش داشت و همواره ملازم[11] آن حضرت بود.

وى همان گونه که در زمان خلیفه دوم نیز کتمان نمى کرد و مى گفت که اگر خلیفه بمیرد, با على (علیه السلام بیعت خواهد کرد; اولین کسى بود که با امیرمومنان علیه السلام بیعت کرد و مردم را براى بیعت با آن بزرگوار فراخواند و آنان را از روى کار آمدن شخصى مانند عثمان ـ در صورت سستى کردن ـ بر حذر مى داشت.[12]

فداکارى او در جنگ هاى جمل و صفین ـ که به عنوان سردار سپاه على علیه السلام ایفاى نقش مى کرد ـ تعیین کننده و براى همگان, مایه تحسین بود.

حضور عمار در میان کسانى که با پیامبر(ص) (بیعت رضوان) بستند و سپس به یارى على علیه السلام در صفین آمدند و نیز در میان هشتصد صحابى که در صفین همراه امیرمومنان علیه السلام بودند, براى دیگران میزان شناخت حق از باطل بود. خزیمه بن ثابت ـ که خود از اصحاب بود و در جنگ جمل حضور بى طرفانه داشت ـ در صفین نیز مردد بود; لکن پس از به شهادت رسیدن عمار, شمشیر به دست گرفت و گفت: هم اکنون گمراهى آنان بر من آشکار گردید. خود را به صفوف دشمن نزدیک کرد و به نبرد پرداخت تا به شهادت رسید.[13]

کشته شدن عمار در صفین, حتى در صفوف دشمن اثر گذاشت زیرا پیامبر زمانیکه مردم سنگ ها و خشت ها را یکى یکى و عمار آن ها را دوتا دوتا حمل مى کرد تا اینکه بیهوش افتاد و پیامبر(ص) بربالین او آمد و در حالى که خاک از چهره عمار مى زدود, فرمود:

افسوس پسر سمیه! با این که تو براى رضاى خدا و پاداش اخروى دوتا دوتا سنگ مى برى, اما گروه بیدادگر تو را مى کشند!

 و در همین جنگ بود که معاویه به سپاهیانش گفت : مگر عمار را ما کشتیم؟! عمار راکسى کشت که به جبهه جنگ آورد. [14]مردم نادان و بى خرد آن روز با شنیدن این سخنان, از چادرهاى خویش بیرون آمده و گفتند: عمار را کسى کشت که به صحنه نبرد آورد.

وقتی امیرالمونین این حرف به گوشش رسید فرمودند: بنابراین قاتل حمزه هم پیامبر است چرا که او حمزه را به صحنه نبرد آورد.

ابوعبدالرحمن سلمى که یکی از یاران امیرالمومنین بود مى گوید: نمى دانم کدام یک شگفت تر است: معاویه یا مردم!! [15]

عمار که در جنگ صفین سمت فرماندهى سواره نظام را به عهده داشت, در حالى که معاویه و عمروبن عاص و دشمنان على (علیه السلام) را کافران به ظاهر مسلمان مى دانست. [16] و در راهى که انتخاب کرده بود, چنان استوار بود که مى گفت:

خدایا! مى دانى اگر رضایت تو در این باشد که خود را از بلندى به زیر افکنم یا خود را در دریا غرق سازم یا شمشیر درشکم خود فروبرم, همان را انجام خواهم داد; لکن مى دانم امروز عملى بهتر و شایسته تر از نبرد با فاسقان نیست.

ابوعبدالرحمن سلمى مى گوید: در آن روز حاضران از صحابه پیامبر(ص) به هر طرفى که عمار حمله مى برد, به دنبالش حرکت مى کردند. وقتى به هاشم بن عتبه مرقال ـ که پرچمدار على علیه السلام در صفین بود ـ رسید, او را مخاطب قرار داد و چنین گفت:

به پیش که بهشت زیر برق شمشیرها و نوک تیز نیزه هاست. درهاى آسمان گشوده و حورالعین زینت شده است.

آنان به قلب دشمن زدند و تا رسیدن به فیض شهادت و دیدار رسول خدا(ص) به کارزار پرداختند. این یار دیرین و کهنسال امیرمومنان علیه السلام و این برنا دل نود و سه ساله با کشته شدنش, قلب على علیه السلام را به درد آورد. آن حضرت پس از شهادت عمار فرمودند :

خدا رحمت کند عمار را روزى که اسلام آورد; روزى که کشته شد و روزى که مبعوث خواهد شد.... بهشت گوارایش باد... قاتل عمار در دوزخ خواهد بود. [17]

پس از کشته شدن عمار, مردى از اسبش به پایین آمد و سر او را از تنش جدا کرد. ابوغاذیه با آن شخص در این که کدام یک قاتل اویند, به نزاع پرداخت. هرکدام مى گفتند: من قاتل اویم. عمروبن عاص با شنیدن سخنان آنان گفت: به خدا قسم! در جهنم رفتن نزاع دارند. وقتى معاویه سخن عمروبن عاص را شنید, بر آشفت و گفت: چه کارى است مى کنى؟ گروهى به خاطر ما خود را به کشتن مى دهند و تو این گونه سخن مى گویى؟! عمروبن عاص پاسخ داد: به خدا سوگند! این چنین است; اى کاش بیست سال پیش از این مرده بودم! [18]

به دلیل طولانی بودن مطلب درمورد ایشان مجبور شدیم که آن را به دو قسمت تقسیم کنیم

[1] آن حضرت تا روزى که مسجد آماده شود, در طبقه تحتانى خانه ((ابوایوب انصارى)) سکونت داشت. (البدء و التاریخ, ج 2, ص ;178 سیره ابن هشام, ج 2, ص 143).

[2] ویح ابن سمیه! لیسوا بالذین یقتلونک انما تقتلک الفئه الباغیه. (سیره ابن هشام, ج 2, ص 142).

[3] تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 9.

[4] الخصال, ج 2, ص 465ـ461.

[5] الطبقات الکبرى, ج 3, ص 255.

[6] مختصر تاریخ دمشق, ج 18, ص 244.

[7]  سیراعلام النبلإ, ج 1, ص 420.

[8] تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 70 و 69.

[9] انساب الاشراف, ج 6, ص 163 و 162

[10] کشف الغمه, ج 1, ص 143, به نقل از مناقب خوارزمى.

[11] ملازمت و رفاقت وى با امیرمومنان(ع) ریشه دار است. وى به هنگام ساختن مسجد مدینه و کندن خندق در جنگ احزاب و نیز در غزوه (ذات العشیره) همراه آن حضرت بود و از وى جدا نمى شد و تا آخرین نفس نیز از وى جدا نشد.

[12] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج 2, ص 25 و ج 4, ص 8.

[13] تهذیب الکمال, ج 21, ص ;225 الطبقات الکبرى, ج 3, ص 259.

[14] شذرات الذهب, ج 1, ص ;45 کشف الغمه, ج 1, ص ;260 اعیان الشیعه, ج 8, ص 375)

[15] تاریخ طبرى, ج 50, ص 41 و 40.

[16] وقعه صفین, ص 215.

[17] الطبقات الکبرى, ج 3, ص 262.

[18] الطبقات الکبرى, ج 3, ص 259.


+ نوشته شـــده در شنبه 91 اسفند 5ساعــت ساعت 5:50 صبح تــوسط عیسی معلم | نظر بدهید
زندگینامه عمار یاسر(قسمت اول)

امام خامنه ای فرمودند : أین عمار؟؟؟؟؟؟؟[1]

زندگی نامه عمار بن یاسر :[2]

بنا به روایتى که شیعه و اهل سنت به صورت متواتر از رسول گرامى اسلام (ص) ، که خدا او را اسوه حسنه معرفى کرده است ، [3] نقل کرده اند, آن حضرت شخصیت عمار را الگو و معیار براى شناخت حق از باطل قرار داده است. بدین جهت ضرورت دارد گذرى به تاریخ زندگى این صحابى بزرگوار داشته باشیم.

وى فرزند یاسربن عامر و کنیه اش (ابویقظان) و القابش, طیب, مطیب, مذحجى عنسى و مولا بنى مخزوم است. پدرش یاسر که از قبیله (بنى ثعلبه عنسى) در (یمن) بود, به انگیزه یافتن برادر گم شده اش به مکه سفر کرد و در آن جا ماندگار شد و با ابوحذیفه مخزومى پیمان ولائى بست. ابوحذیفه یکى از کنیزانش به نام (سمیه) را به عقد او در آورد و عمار از وى به دنیا آمد. گرچه تاریخ تولد عمار به روشنى معلوم نیست, اما از شواهدى که خواهد آمد, مى توان سال ولادت او را 43 سال پیش از بعثت پیامبر(ص) دانست.

وى با پدر و مادرش تا زمان مرگ مولایشان (ابوحذیفه) با وى زیستند و هنگامى که رسول خدا (ص) به پیامبرى برگزیده شد و دعوت خود را علنى ساخت, آنان از نخستین گروندگان به اسلام بودند. [4]

 

از آن جایى که خاندان یاسر در مکه قوم و عشیره اى نداشتند, همانند دیگر مسلمانان مستضعف مانند: بلال حبشى, صهیب رومى و خباب بن ارت مورد آزار و شکنجه طاقت فرساى قریش و حتى مورد بى مهرى بنى مخزوم قرار گرفتند. مشرکان قریش آنان را در برابر گرماى سوزان آفتاب قرار داده و سنگ بزرگى بر روى سینه شان مى نهادند و گاهى زره آهنى بر تنشان کرده و با زنجیر بر روى شن هاى داغ مکه مى کشاندند. رسول گرامى اسلام (ص) با دیدن این صحنه هاى دلخراش و رقتآور, آنان را به صبر و بردبارى توصیه نموده و به بهشت جاودان مژده مى داد.[5]

یاسر در اثر همین شکنجه ها, جان داد و سمیه نیز با ضربه اى که ابوجهل بر شکمش وارد ساخت, به شهادت رسید و نامشان به عنوان شهیدان نخستین, در تاریخ اسلام جاودانه شد.[6]

کار عمار تازه مسلمان , پس از شهادت پدر و مادرش دشوارتر گردید و شکنجه وى از سوى مشرکان مکه به اوج خود رسید تا این که براى رهایى از ستم هاى قریش, در برابر خواسته هاى آنان دایر بر ستایش بتهاى (لات) و (عزى) و بدگویى از پیامبر(ص) تسلیم شد و چنین کرد. پس از این جریان نزد رسول خدا (ص) شتافت و در حالى که به شدت مى گریست چنین گفت:

 (چیزى به زبان راندم که دلم بر خلاف آن است و بر ایمانم سخت استوارم).

رسول خدا (ص) با دست پر مهرش اشک از چشمان عمار زدود و فرمود:

 (اگر باردیگر تو را آزار دادند و خواستند که به من ناسزا گویى همان را انجام بده).

بدین سان عمار با عمل کردن به تقیه که ریشه قرآنى دارد و مورد سفارش اکید امامان معصوم علیهم السلام است[7]خود را از آزار قریش رهانید. برخى او را به خاطر این کار و تسلیم ظاهرى در برابر کفار, سرزنش کرده و کافر دانستند.

این سخنان به گوش پیامبر (ص) رسید, فرمود:

 (چنین نیست; بلکه سراپاى وجود عمار را ایمان فرا گرفته و باگوشت و خون او آمیخته است)[8]

و آیه (من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان) [9]در باره وى نازل شد.[10]

وى با اولین گروه مهاجران از مکه به مدینه آمد و در خانه (مبشر بن عبدالمنذر) سکنى گزید.

به دنبال مهاجرت رسول خدا(ص) از مکه و ورود آن حضرت به (قبا) [11]عمار نزد آن حضرت شتافت و براى پیامبر (ص) جا و سایبانى ساخت تا زیر آن استراحت کرده و نماز گزارد; آن گاه به گردآورى سنگ پرداخت. رسول خدا(ص) با سنگ هاى جمع شده مسجد را بنیان نهاد و عمار آن را تکمیل کرد. از این رو, وى را اولین کسى دانسته اند که براى مسلمانان مسجد ساخت. [12]



[1]  آدرس کلیپ سخنرانی أین عمار امام خامنه ای http://www.aparat.com/v/KHapz

[2]http://bayaty34.blogfa.com/post-305.aspxاین سایت زندگینامه را با بسیاری از منابع ذکر کرده است

[3]"احزاب 21 "و لکم فی رسول الله اسوة حسنة

[4]سیر اعلام النبلاء ج1 ص424

[5] صبراً آل یاسر فان موعدکم الجنه ر.ک: مجمع الزواید, ج 9, ص ;223 مستدرک حاکم, ج 3, ص ;388 سیره ابن اسحاق, ص 192.

[6] الاستیعاب, ج 3, سیراعلام النبلإ, ج 1, ص ;409 الاصابه, ج 4, ص 585.

[7] (وقال رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه...) و مردى مومن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان مى داشت... و ر.ک: به: بحارالانوار, ج 72, ص 443 ـ 393, بیروت.

[8] مجمع الزوائد, ج 9, ص ;395 مجمع البیان, ج 6, ص 388.

[9] النحل / 107

[10] مجمع البیان, ج 6, ص ;387 الدرالمنثور, ج 5, ص 169.

[11] دهکده اى در دو فرسخى مدینه که مرکز قبیله ((بنى عمروبن عوف)) بود.

[12] وفاءالوفا, ج 1, ص ;250 و سیره ابن هشام, ج 2, ص 143.

[13] آن حضرت تا روزى که مسجد آماده شود, در طبقه تحتانى خانه ((ابوایوب انصارى)) سکونت داشت. (البدء و التاریخ, ج 2, ص ;178 سیره ابن هشام, ج 2, ص 143).

[14] ویح ابن سمیه! لیسوا بالذین یقتلونک انما تقتلک الفئه الباغیه. (سیره ابن هشام, ج 2, ص 142).

[15] تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 9.

[16] الخصال, ج 2, ص 465ـ461.

[17] الطبقات الکبرى, ج 3, ص 255.

[18] مختصر تاریخ دمشق, ج 18, ص 244.

[19]  سیراعلام النبلإ, ج 1, ص 420.

[20] تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 70 و 69.

[21] انساب الاشراف, ج 6, ص 163 و 162

[22] کشف الغمه, ج 1, ص 143, به نقل از مناقب خوارزمى.

[23] ملازمت و رفاقت وى با امیرمومنان(ع) ریشه دار است. وى به هنگام ساختن مسجد مدینه و کندن خندق در جنگ احزاب و نیز در غزوه (ذات العشیره) همراه آن حضرت بود و از وى جدا نمى شد و تا آخرین نفس نیز از وى جدا نشد.

[24] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج 2, ص 25 و ج 4, ص 8.

[25] تهذیب الکمال, ج 21, ص ;225 الطبقات الکبرى, ج 3, ص 259.

[26] شذرات الذهب, ج 1, ص ;45 کشف الغمه, ج 1, ص ;260 اعیان الشیعه, ج 8, ص 375)

[27] تاریخ طبرى, ج 50, ص 41 و 40.

[28] وقعه صفین, ص 215.

[29] الطبقات الکبرى, ج 3, ص 262.

[30] الطبقات الکبرى, ج 3, ص 259.


+ نوشته شـــده در شنبه 91 اسفند 5ساعــت ساعت 5:48 صبح تــوسط عیسی معلم | نظر