سفارش تبلیغ
صبا
نظرت رو بگو!!

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب من چند ماهیه تو یه گروه جهادی و تبلیغی مشغول به فعالیت هستم اونم تو یکی از روستاهای اطراف مشهد و برنامه های ما با بچه های دبستان و راهنمایی و اول دبیرستانه.

خلاصه این کار به صورت طبیعی کمی به درسام ضربه زده ولی خب کنارش برکت هم داشته و حالا میخوام شما بگین که اگه همچین کاری به درس آدم لطمه بزنه باز هم خوبه این کار رو ادامه بده یا نه؟؟

چون نظر خودم اینه که اگه قرار باشه به درس آدم لطمه نزنه ، آدم فکرش مشغول نشه ، درد سر نداشته باشه و  ادیت هم نشه ، همه میرن برای فعالیت تو این جور جاها و زمانی ارزش داره که بتونی اینارو تحمل بکنی (و البته قبول دارم که نباید زیاد به درس لطمه نزنه) خلاصه نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جمعی از اعضاء این گروه


+ نوشته شـــده در یکشنبه 91 اردیبهشت 31ساعــت ساعت 12:4 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
ردیه فیلم اخیر بی بی سی در مورد امام خامنه ای

بسم الله الرحمن الرحیم:

"یخادعون الله والذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون"

فکر کنم مستندی را که اخیرا بی بی سی در مورد امام خامنه ای درست کرد اکثر شما شنیده و یا دیده باشید که ظاهرا چند بار هم در ماهواره پخش شد و اما ردیه هایی که بر مستند زدند خیلی زیاد بود و یکی از آنها این PDF است که من برای دانلود گذاشته ام حتما بخونید من خوندم و فهمیدم که چگونه با هر دوز و کلکی میخواهند وجهه ی ایشان را خراب جلوه دهند خلاصه بخونید هرچی باشه رهبرمونه و باید ما هم در حقش کاری کرده باشیم(بعد از مطالعه نظر یادتون نره)

امام خامنه ای

 

                 دریافت پی دی اف


+ نوشته شـــده در سه شنبه 90 دی 27ساعــت ساعت 3:22 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟؟؟

دریافت پی دی اف سخنرانی آقای رفسنجانی

امام خامنه ای

شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!

امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.

وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».

اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.

در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!

پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.

تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.

شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».

مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...

بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.

اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.

ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.

یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

امام خامنه ای

منبع:

porseman.org› دفتر خاطرات

www.fetyan.ir/Parvande/Leader/Imam%20Khamenei(Fetyan.net).pdf

moshaverinjavankhoor.blogfa.com/8904.aspx

وغیره


+ نوشته شـــده در شنبه 90 دی 17ساعــت ساعت 1:30 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
یک مطلب جالب برای طلبه ها

میگن بعد از نوشتن کتاب "مغنی الادیب" این کتاب رو بردن پیش آقای حجت هاشمی (که یکی از ادیب های معروف ایران که شرح های زیادی بر کتابهای موجود در حوزه نوشتند از جمله فوائد حجتیه ، موائد علویه ، بدیع حجت ، طوالع حجت ، اسفار حجت ، ریاض الارواح ، احسن الوسائل ، التیسیر ، تحفه النمل ، دیوان اشعار حجت ، کشکول فارسی ، شرح نهج البلاغه و....
 و ایشان هم اکنون در مشهد زندگی میکنند) و از ایشان خواسته بودند که در مورد کتابی که نوشته بودند نظرشونو بگن ایشان بعد از اینکه یه نگاه به جلدش میندازه بهشون میگه کدوم بی سوادی این کتاب رو نوشته؟

بهشون گفتن شما که هنوز نخوندید پس چرا میگید بی سواد؟

ایشون گفته بودند که اصلا اسمی که روش گذاشتن اشتباه است،آخه "مغنی الادیب" یعنی بی نیاز کننده ادیب بعد گفته بودن اگه اون ادیبه باز بی نیاز کردنش چیه؟و اگر ادیب نیست پس چرا"مغنی الادیب"؟(همون تحصیل حاصل خودمون)

واقعا جای خیلی تعجبه که چرا شورای مدیریت از ایشون استفاده نمیکنه!!!!!! و به نظرم مردم عوام از ما طلبه ها بیشتر از ایشون استفاده میکنن به خاطر علم " جفر"و"رمل"و"عدد"و "نجومی"که ایشون دارن.

اینم دو  تا عکس از ایشون:

اقای حجت هاشمی

اقای حجت هاشمی

                               "برای سلامتیشون صلوات"


+ نوشته شـــده در سه شنبه 90 آذر 22ساعــت ساعت 11:18 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
چرا برای ترکها جوک میسازند؟

ما نیز معتقدیم تبریز در زمینه علم وسیاست پیشتاز بوده وتبریز شهری پیشرفته ونمونه بوده .متا سفانه جوک گویی برای همه استان ها به شیوه های گوناگون رایج و باعث رنجش قومیت ها می گردد واتحاد ویک پارچه گی ملت را تحت الشعاع قرار می دهد زددودن این فرهنگ غلط باید آغاز و از طریق رسانه ها به مردم توجه داد جوک هایی که باعث رنجش قومیت ها ست باید جریمه داشته باشد مثل اشتباهات رانندگی . چون منافع ما مشترک و یک کشور واحد هستیم

 

چرا برای ترکها جوک میگویند؟(ببینید غیر از حسادت چیز دیگری هم هست یا نه)

 

اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.

 

برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از:

پطر کبیر، شارل دوازدهم، اسکندر کبیر

 

اولین رمان ایران به نام ((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.

 

اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.

 

اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگر در سال 1312 در تبریز تاسیس شد

 

اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن (توسط برادرن لومیر)، در تبریز با نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید

اولین نمایشنامه و تئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.

 

اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.

 

اولین فوتبالیست شاغل در اروپا (بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.

 

در زمینه پزشکی:

 

1- نخستین طبیب محصل فرنگ

 

2- نخستین کتابهای پزشکی

 

3-نخستین آبله‌کوبی

 

4- نخستین دانشکده پرستاری مامائی

 

5- نخستین دندانهای مصنوعی

 

6- اولین عمل قلب باز

 

7- پیوند قلب برروی سگها

 

7- نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347در تبریز به انجام رسید

 

اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.اولین کارخانه اسلحه و مهمات

درشهر تبریز بنا نهاده شد.

 

 

اولین کارخانه چینی سازی در شهر تبریز ساخته شد

 

اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود

 

اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.

 

اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود.

 

اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید.

 

اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است

 

اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید.

 

اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبار باغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی توسط محمدعلی تربیت و اولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.

 

اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد.

 

 

حالا انصاف است که ما هم به تبع غربیها برای هم وطنان خودمان جوک بسازیم؟؟؟؟

 

             (من از بیگانگان هرگز ننالم، که با من هرچه کرد ان اشنا کرد)

 

 


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 90 آذر 3ساعــت ساعت 1:18 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
شبهه اصلی غدیر؟مطمئنم برای شما هم سوال هست مطمئنم

چرا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به صورت کتبی نوشته هایی به امام علی (علیه السلام) ندادند تا بعد ازایشان به امامت برسند؟ دوران پیامبر گرامی اسلام دوران عجیبی بود و منافقان بسیار. در پاسخ به سؤال شما باید بگوییم:

1-      اعلان رسمی کم تر از نوشته نیست. آن هم اعلانی که در آن(غدیر) بیش از 120000 نفر حضور داشته و آن را مکتوب کنند.

2-      در صورت مکتوب شدن، از بین بردن آن برای مخالفین کاری نداشت. همانطور که:

 در ماجرای فدک نیز ابوبکر سند رسمی ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از پیامبر داشتند را پاره کرد و فدک را غصب کرد.

 حدود یک قرن منع حدیث بود و تمامی احادیث مکتوب سوزانده شد.

در هنگامی که قرآن ها برای تهیه بهترین نسخه جمع آوری شدند، قرآنی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امر پیامبر جمع آوری کرده بودند را نپذیرفتند.

3-      کتاب های تاریخی(سنی و شیعه) امامت حضرت علی(علیه السلام) را تأیید کرده اند و این خود یک سند است.

4-      با این حال پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در زمان شهادت خود، هنگامی که در بستر بیماری بودند فرمودند: «قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من اختلاف نکنید.» اما عمر گفت: «او تب دارد و هزیان می گوید.» و مانع آوردن کاغذ شد.

5-      در آخر باید بگوییم که ماجرای غدیر آنقدر واضح بود که نیاز به اثبات آن نیست و در آن زمان مردمان نه به خاطر تردید در این امر، بلکه به خاطر کینه و حسادتی که نسبت به حضرت داشتند و یا ترس از حکومت وقت از زیر آن سر باز زدند.

6-      با این حال بجهت اینکه نشان داده شود که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف خداوند است، لوحی آسمانی از جانب خداوند برای پیامبر آمد که در آن، ولایت امیرالمؤمنین و یازده امام دیگر پس از ایشان به صراحت بیان شده بود. «جابر» این لوح را در زمانی که به دست حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسیده بود، مشاهده کرد و از روی آن نسخه برداری کرد که متن آن هم اکنون موجود می باشد. خود لوح نیز در دست حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) می باشد. این حدیث، به نام حدیث لوح مشهور بوده و در کتاب اصول کافی موجود می باشد.   

 

مگر آقا رسول الله نمیدانست این ملعونین عهد شکنی میکنند!؟ پس چرا ولایت حضرت علی(علیه السلام) را بیشتر تثبیت نکرد تا دیگر اینها نتوانند عهد شکنی کنند؟!

پاسخ

·         اولاً: منظوراز تثبیت بیشتر، باید روشن شود؛ چرا که هر مقدار تعریف شود بالاتر از آن هم وجود دارد.

·         ثانیاً: عهد بستن و شکستن آن در حوزه اعمال اختیاری است. تثبیت کردن به هر اندازه ای هم که باشد، نباید از آدمی سلب اختیار کند، تا امتحانات الهی لغو و بیهوده نگردد؛ تا مؤمن از کافر جدا شود؛ تا ثواب و عقاب معنا یابد تا . . .

 آیا تأکید از این هم بیشتر؟

 برخی می‌گویند که اگر جریان غدیر وجود داشت، چرا خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر این حدیث غدیر استدلال نکرده است؟

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این زمینه استدلال کرده است و بحث در این زمینه، مفصل است و اگر بخواهیم کلیه موارد را بیان کنیم، شاید به درازا بکشد. کتاب‌های متعددی از شیعه و اهل سنت آورده‌اند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر حقانیت خودش و بطلان دیگران و غصب خلافت، بارها استدلال کرده است. اما به خصوص حدیث غدیر، بیش از 30 مورد روایت غالبا صحیح در کتاب‌های معتبر اهل سنت یافته‌ایم که آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر حدیث غدیر استناد کرده و بلکه در دوران خلافت و امامت خود امیرالمؤمنین (علیه السلام)، برخی اختلاف ایجاد کردند و آتش فتنه جنگ جمل را روشن کردند و بعد هم جنگ صفین و نهروان را و هزاران انسان‌های بی‌گناه را در این میان به خاک و خون کشاندند، برای برخی از مردم، شبهه ایجاد شد که آیا واقعا حضرت علی (علیه السلام)، خلیفه منصوب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا خیر؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رَحبه - بخش بیرونی مسجد کوفه - مردم را سوگند داد که آیا شما از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم شنیدید که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» یا خیر؟

آقای احمد بن حنبل - متوفای 241 هجری، رهبر حنابله و امام وهابیین در ادعا، نه در عمل - از ابو طفیل صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند:

جمع على رضى الله تعالى عنه الناس فی الرحبة، ثم قال لهم: أنشد الله کل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس و قال أبو نعیم: فقام ناس کثیر، فشهدوا حین أخذ بیده، فقال للناس: أتعلمون انى أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: نعم یا رسول الله، قال: من کنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال: فخرجت و کأن فی نفسی شیئا، فلقیت زید بن أرقم، فقلت له: انى سمعت علیا رضى الله تعالى عنه یقول کذا و کذا؟ قال: فما تنکر قد سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول ذلک له.

علی مردم را در رحبه جمع کرد و گفت: شما را سوگند می‌دهم هر کس در غدیر خم بوده و از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق من، سخنی شنیده، برخیزد و شهادت بدهد. ابو طفیل می‌گوید: 30 نفر از مردم برخاستند. ابو نعیم می‌گوید: عده‌ای زیادی از مردم برخاستند. شهادت دادند که در روز غدیر، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دست علی را گرفت و به مردم گفت: آیا می‌دانید که من بر مومنین از خودشان سزاوارتر هستم؟ گفتند: بله، یا رسول الله. سپس حضرت فرمود: من بر هر کس ولایت دارم، علی هم بر او ولایت دارد ... .

مسند احمد، ج4، ص370 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص104

آقای همزه احمد زین، محقق بنام اهل سنت که کتاب مسند احمد را تحقیق کرده و جدیدا چاپ شده، در ج14، ص436 می‌گوید:

اسناده صحیح.

آقای شعیب ارنوط - که از محقیقن پرآوازه معاصر اهل سنت و هیچ عالم و دانشجوی اهل سنت نیست که با نام او آشنا نباشد، - در ذیل همین روایت که از مسند احمد نقل می‌کند، می‌گوید:

اسناده صحیح، رجاله ثقات، رجال الشیخین.

سند این روایت صحیح است و راویانش، راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم است.

جالب این‌که آقای ناصر الدین البانی - که از او به بخاری دوران تعبیر می‌کنند و آقای بن باز از او به امام الحدیث تعبیر می‌کند - در کتاب سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج4، ص331 می‌گوید:

اسناده صحیح علی شرط البخاری

این روایتی که آقای احمد نقل کرده، سندش صحیح است و تمام شرائط صحیح بخاری را دارد.

آقای احمد در مسندش، تقریبا 12 روایت را نقل می‌کند و در یکی از این سندها آمده است که:

فقام اثنا عشر بدریا، فقالوا نشهد إنا سمعنا رسول الله صلى الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم و أزواجی أمهاتهم؟ فقلنا: بلى یا رسول الله، قال: فمن کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

12 نفر از صحابه که در جنگ بدر شرکت کرده بودند، در میان مردم در رحبه بودند برخاستند و شهادت دادند که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم، علی را برای خلافت نصب فرمودند.

مسند احمد، ج1، ص119

البانی هم بعد از نقل این روایت، می‌گوید:

و هو صحیح بمجموع الطریقین.

این روایت صحیح با هر دو طریق و سندش.

سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج4، ص249

آقای ابوبکر بزّار - متوفای 292 هجری که آقایان اهل سنت به او ارادت ویژه‌ای دارند - همین قضیه را نقل می‌کند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) مردم را سوگند داد، هر کس که در غدیر خم، مطلبی درباره من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده، برخیزد و شهادت بدهد. جالب این است که آقای بزار می‌گوید:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از اینکه فرمود:

من کنت مولاه فعلى مولاه.

دعا کرد و گفت:

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و ابغض من أبغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله.

خدایا! دوست بدار هر کس که علی را دوست می‌دارد، و دشمن بدار هر کس را که او را دشمن می‌دارد، و بغض و کینه داشته باش به هر کس که بغض و کینه او را در دل دارد، و یاری کن کسی را که او را یاری می‌کند، و خوار گردان کسی را که او را خوار کند.

البحر الذخار، ج3، ص35 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص105

آقای ابن حجر هیثمی یا مکی - متوفای 974 هجری - همین قضیه را نقل می‌کند و می‌گوید:

تعدادی از صحابه این قضیه را نقل کرده‌اند و وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) صحابه را سوگند داد، همه بلند شدند و شهادت دادند.

الصوائق المحرقة، ص64، چاپ دار الکتب العلمیة بیروت

آقای ملا علی قاری در کتاب مرقاة المفاتیح، ج9، ص37 تا 39، همین قضیه را نقل می‌کند و می‌گوید:

شبهه‌ای نیست که این روایت، از احادیث متواتر است.

و فی روایة لأحمد أنه سمعه من النبی ثلاثون صحابیا و شهدوا به لعلی لما نوزع ایام خلافته.

وقتی عده‌ای با علی منازعه کردند و ایستادند در برابر او، 30 تن از صحابه که در غدیر خم بودند، بلند شدند و شهادت دادند بر اینکه ما در غدیر خم بودیم و علی به دست نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ولایت نصب شد.

فقیه نامدار اهل سنت، مهندس کتانی در کتاب نظم المتناثر - که در احادیث متواتر است - ص194 همین قضیه را دارد.

نکته جالب و ظریف این‌که در جنگ جمل - که در یک طرف آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و عمار و عبد الله عباس و دیگر شخصیت‌های برجسته و در طرف دیگر هم آقای طلحه و زبیر و عایشه هستند - امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی را فرستاد به سراغ طلحه و آمد خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:

نشدتک الله هل سمعت رسول الله یقول من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده؟ قال: نعم، قال: فلم تقاتلنی؟ قال: لم اذکر. قال فانصرف طلحة.

تو را به خدا سوگند می‌دهم! آیا شنیدی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق من فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه ... ؟ گفت: بله، شنیده‌ام. حضرت فرمود: اگر شنیده‌ای، پس چرا با من می‌جنگی؟ گفت: یادم نبود. طلحه از پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) برگشت و رفت.

مستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج3، ص371 - کنز العمال للمتقی الهندی، ج11، ص332 - تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج25، ص108

البته امیرالمؤمنین (علیه السلام) با زبیر هم محاجّه کرد و گفت:

آیا من خلیفه منصوب نبودم و آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تو نفرمود که تو، روزی با علی می‌جنگی و علی بر حق است و تو بر باطل؟ گفت: فراموش کرده بودم. او هم برگشت. ولی پسرش عبد الله آمد و تحریک کرد زبیر و طلحه را برای معرکه جنگ جمل.

و ده‌ها از این قضایا در کتب اهل سنت داریم که اگر حدیث غدیر دلیل بر حقانیت و امامت و خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیست، امیرالمؤمنین (علیه السلام) روی چه اصلی می‌آید در رحبه، صحابه را سوگند می‌دهد؟ چرا در وسط معرک? جمل، طلحه را سوگند می‌دهد؟ این نیست مگر این‌که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بخواهد ثابت کند که حدیث غدیر، نص صریح است بر خلافت و حقانیت او و بطلان کسانی که در برابر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قیام کردند.

 


+ نوشته شـــده در یکشنبه 90 آبان 29ساعــت ساعت 9:56 صبح تــوسط عیسی معلم | نظر
دانستنیهایی در مورد دکتر عبدالکریم سروش

زندگینامه

          حسین حاج فرج دبّاق ، معروف به عبد الکریم سروش در 25 آذر ماه 1324 شمسی در خانواده مذهبی در اطراف خراسان تهران ، محله آبایی و اجدادی اش چشم به جهان گشود . پدرش با تحصیلات اندک به شغل عطاری اشتغال داشت و در کنار کسب و کار با علاقه فراوان به شعر ادب می پرداخت . وی تحصیلات متوسطه خود را در مدرسه علوی تهران سپری کرد . این مدرسه بر سایر مدارس ، امتیاز ویژه ای داشت ، زیرا هدف از تأسیس آن ، تربیت دانش آموزانی بود که دین دارانه به تحصیل علم می پردازند ؛ به همین بیشتر دانش آموزان این مدرسه را فرزندان مستعد و خانواده دار و مذهبی تشکیل می داد . مدیر مدرسه علوی می خواست با مدیریت آن مدرسه ، خواسته های خود را مبنی بر سازگاری علم و دین تحقق بخشد و نیرو های متدیّن غیر روحانی را تربیت کند . او البته تا حدودی هم موفق شد و شخصیت های متدین و فرهیخته ای مانند دکتر حداد عادل ، دکتر کمال خرازی و دکتر ولایتی در این مدرسه رشد و تربیت دینی یافتند . برنامه مدرسه علوی فراتر از دروس رسمی آموزش و پرورش بود . سروش در دبیرستان علوی ، رشته ریاضی و در دانشکده دارو سازی ، دکترا را فرا گرفت و سپس بنا به نقلی با کمک مالی مرحوم مطهری در اسفند ماه 1351 برای ادامه تحصیل ، به انگلستان رفت و رشته شیمی آنالیتیک (تحلیلی) را آموخت ، اما به تاریخ و فلسفه علم ، علاقه بیشتر داشت و همان جا به آموختن این حوزه معرفتی پرداخت . وی در کنار دروس رسمی ، به مطالعه ی آثار دیگری پرداخت و خود را در غربت با آن ها مأنوس می ساخت. به گفته ی خودش ، 4 کتاب سرنوشت ساز اسفار اربعه ی ملا صدرا ، المحجه البیضا فیض کاشانی ، دیوان خواجه شمس الدین حافظ و مثنوی معنوی جلال الدین بلخی را در سفر به انگلستان به همراه خود برد . این دانش آموخته مدرسه علوی در کنار دروس رسمی به آموختن دروس طلبگی نیز اشتغال ورزید .

دکتر سروش در دوران نوجوانی و جوانی از حافظه ی قوی برخوردار بود و به قول خودش ، با نگاه سریع ، یک صفحه شعر را حفظ می کرد و الان با دو یا سه بار خواندن ، توان حفظ شعر را پیدا می کند . بنا به گفته ی خودش در دوران دبستان به شعر و ادبیات علاقه بسیار داشت و شعر می گفت و پاره ای از کتاب های بزرگان را می خواند و گر چه همه ی آن ها را نمی فهمید ، اما از خواندن دست بر نمی داشت . وی در این باره می نویسد :

« به یاد دارم که من در دوران کودکی ، قبل و بعد از دبستان ، تب های زیادی می کردم و یادم هست که کسی به مادرم می گفت : یکی از علل تب های زیاد فلانی این هست که او کتاب های سنگین می خواند ، کتاب هایی که در خور او نیست و برداشتن این بار سنگین در توان او نیست . همین باعث می شود او مریض شود و تب کند . »

3- علاقه ی دکتر سروش به مطالب فلسفه در دوران دبیرستان فزونی می گیرد . یکی از نخستین آثاری که بر او تأثیر گذاشت، کتابی بود با عنوان سقراط ، مردی که جرأت پرسیدن داشت .

 

پیش از انقلاب

          در سال های آخر حکومت پهلوی بود که کتاب « تضاد دیالکتیکی » وی به تألیف در آمد . این کتاب ، حاشیه ی تحسین آمیز مرتضی مطهری در پی داشت و محمد علی رجایی پیرامون آن گفت : « کتاب تو در زندان به ما رسید و آبی بود که روی بسیاری از آتش ها ریخت و بچه های مسلمان را به سلاح تازه ای مسلح کرد. » این کتاب دست مایه ای علمی و آکادمیک برای مقابله با ادّعاهای ماتریالیست ها در زندان شد . 6

سروش کتاب دیگری نیز با عنوان « نهاد نا آرام جهان » در باب حرکت جوهری ملاصدرا تألیف کرد . . .


+ نوشته شـــده در یکشنبه 90 آبان 29ساعــت ساعت 9:50 صبح تــوسط عیسی معلم | نظر بدهید