سفارش تبلیغ
صبا
نا امیدی رمز موفقیت شیطان


ناقلان اخبار و راوایان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین‏گفتار ، در میان افسانه‌ها، این چنین آورده‏اند که:


 

روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و چون برای سفر به ینگه‏دنیا با کمبود نقدینگی مواجه است قصد دارد وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.


 

این خبر بسرعت دهان به دهان، موبایل به موبایل، اس‏ام‏اس به اس‏ام‏اس، خبرگزاری به خبرگزاری و وبلاگ به وبلاگ منتشر شد و تیتر اول روزنامه‏ها را به خود اختصاص داد.


 

بالاخره در حالی که طاقت مجموعه‏بازان و کلکسیون‏داران و عتیقه‏فروشان طاق شده بود، روز حراج فرا رسید و ابلیس ابزارهای خود را با زرق و برق فراوان و به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت.


 

این وسایل شامل "خودپرستی"، "دروغ"، "شهوت"، "نفرت"، "تهمت"، "غیبت"، "خشم"، "آز"، "حسادت"، "قدرت‌طلبی" و دیگر شرارت‌ها بود.


 

حراج شروع شد و چوب حراج به هر یک از وسایل که خورد به قیمت خوبی فروش رفت!


 

اما در میان آنها، یک وسیله که بسیار کهنه و قدیمی بود، قیمت بالایی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. چک و چونه هم فایده‏ای نداشت.


 

بالاخره یکی از شرکت‏کنندگان در حراج از او پرسید: «چرا این وسیله اینقدر گرانقیمت است»؟


 

شیطان پاسخ داد: «چون مؤثرترین وسیله من است».


 

مجری حراج در حالی که از تعجب چکش حراج را می‏جوید پرسید: «یعنی از دروغ و خیانت هم مؤثرتر است»؟


 

یکی از شرکت‏کنندگان با بی‏صبری پرسید: «نام این وسیله چیست»؟


 

ابلیس بادی به غبغب انداخت و گفت: «نام آن ناامیدی و افسردگی ا‌ست. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم به او هر چه می‌خواهم دستور بدهم، و او بلافاصله و بی‏چون چرا انجام بدهد. ».


 

آن مرد با حیرت گفت: «چرا اینقدر کهنه است»؟


 

شیطان با لبخندی مرموز پاسخ داد: «من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به کار برده‌ام و در بسیاری مواقع نتیجه گرفته‏ام؛ به همین دلیل این قدر کهنه است. بله، این وسیله کهنه است ولی ناکارآمد نیست».

رمی جمره


+ نوشته شـــده در شنبه 90 بهمن 29ساعــت ساعت 3:22 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
چرا باید اینگونه باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم:

تا به حال شده به یه نفر هی خوبی کنین ولی اون بهتون بدی کنه بعد هر وقت که به شما نیاز پیدا کرد بیاد پیش شما و اظهار ندامت و پشیمونی بکنه ولی باز وقتی رفت باز هم بهت بدی میکنه ومگر موقعی که دوباره به شما نیاز پیدا کنه.

با خودتون فکر کنید چقد این فرد رو میتونید دوست داشته باشید حتی اگه براتون اتفاق نیفتاده فقط تصورش بکنین و ببینید چقدر میتونید این فرد رو دوست داشته باشید بعد از اینکه این رو برا خودتون واضح و روشن کردید بعد ببینید که ما در مقابل خدا چه کرده ایم آیا مثل همون کسی هستیم که فقط موقعی که بهش نیاز داریم میریم پیشش یا نه اینجاست که آدم از خواب غفلت بیدار میشه ولی حیف که شیطون و نفس بیکار نمیشینن و باز هم بر میگردیم به همون خونه اول تنها راه اینه که رابطه ای رو که برقرار کردیم رو از بین نبریم.

این حرف ایت الله بهجته که میفرمودند:انسان اگه یه کم حواسشو جمع کنه بهشتیه

 

 

 

در پایان از همه التماس دعای مخصوص دارم


+ نوشته شـــده در سه شنبه 90 بهمن 11ساعــت ساعت 5:13 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
گفتگوی عابد با معبود

راز و نیاز

راز و نیاز با خدا:

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …
گفتی: فانی قریب

    
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3 ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده

     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/41-43) ::.

معبودا بر من غضب نکن

الهنا لا تکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا:

خداوندا ما را به اندازه یک چشم به هم زدن به خودمان وا مگذار(آمین)


+ نوشته شـــده در شنبه 90 دی 17ساعــت ساعت 1:20 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر بدهید
الو!منزل خداست؟

 

خدا

الو!منزل خداست؟

 

 

دو، چهار، چهار، سه، چهار . منزل خداست؟

الو! سلام این منم مزاحمی که آشناست


هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست


شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟!


الو! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب از سیم هاست؟


خدا! صدای تو نمی رسد کمی بلندتر

صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟


اگر اجازه می دهی برات درد دل کنم

شنیده ام که بر تمام دردها شفاست


خدا مرا بغل کن کمی نوازشم بده

حضور دست های تو عجیب گرم و با صفاست


سر مرا به شانه ات بگیر تا سبک شوم

پناه گاه این دل شکسته شانه ی شماست


خدا مرا ببخش مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم، دوباره تا خدا خداست!!!


+ نوشته شـــده در شنبه 90 دی 17ساعــت ساعت 1:16 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
کجای کاریم؟؟!!!

بسم الله الرحمن الرحیم:

نمیدونم چه طوری بگم آخه میدونین حرف دلو خیلی سخت میشه به زبون آورد و هر طوری هم باشه باز هم به دلمون نمیشینه.

ما تو مشهد یه استادی داریم که خیلی معروف هم هستند شاید شما هم بشناسید ایت الله زمانی(حفظه الله) ایشون میفرمودند:

آدم باید تو خریدش هم دقت کنه و تا جایی که میتونید از پلاستیک سیاه در خریدتون استفاده کنید تا مبادا کسانی که نمیتونن اون چیز رو بخرن چشمشان به آن بیافته.

در زمان حضرت علی علیه السلام یکی از اصحاب،ایشان را به خانه دعوت کردند.

حضرت فرمودند که غیر از من چه کسانی را دعوت کرده ای؟

عرض کرد:همه بزرگان و ثروتمندان کوفه را.

ایشان فرمودند هر وقت فقیران و مستمندان کوفه را دعوت کردی،علی را هم دعوت کن.

و نقل است ایشان برای این که بتوانند در جمع فقیران بنشینند لباس ساده ای می پوشیدند تا مبادا فقیری خجالت.

چند روز پیش جوانی را دیدم که طوری لباس پوشیده بود که میگفتی همین الان شلوارش می افته از بس پایین بود بعد دلیلش رو از یکی از دوستام پرسیدم .

به من گفت: حتما میخواست مارک شورتش رو نشون بده.

یکی از بچه ها میگفت من از پاییز خیلی بدم میاد چون بابای من هر روز صبح باید اونا رو جارو کنه(این هم یه جور نگاه به پاییزه)

میخواستم اینو بگم که حواسمون به غیر خودمون هم باشه چون فرق انسان با حیوان همینه که اگه آخُر حیوان پر باشه کاری به دیگران نداره بر خلاف انسانها،که شاید یکی از دلائل راه پیمایی ها همین باشه.

از  شما هم ممنونم که حوصله کردین:

کاریکاتوری که نمیشه بهش خندید


+ نوشته شـــده در جمعه 90 دی 16ساعــت ساعت 3:57 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر
به خود بیاییم

گاه می رویم تا یرسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم

بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.

 گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست

باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند

باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده

گاه رسیده ای و نمی دانی

و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای

مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است

 که گاهی هیچ وقت نمی شود

 و گاهی می شود بدون خواست تو

 

پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن

 نرسیدن است

 




اما

گاهی  آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است

گاه حتی  لازم است  بعد از نمازت فکر کنی  و ببینی پشت سر

اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی

 غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی

 با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و

 ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

شاید هم  بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی

 در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی

ایوب باشی

 انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟



و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

 از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که

 سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

  

سپس کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر شیطان ونفسی
 

و یاد می گیری که خیلی می ارزی
 

زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند

 و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

دل نوشته معلّم


+ نوشته شـــده در شنبه 90 دی 10ساعــت ساعت 8:19 عصر تــوسط عیسی معلم | نظر